السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
242
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
شىء مستقل برقرار مىشود . بنابراين ، در جايى كه نسبت مقولى تحقق مىيابد سه امر وجود دارد كه هركدام مابازاى خاص خود را دارند . اين سه امر عبارتند از : مضاف ، مضاف اليه و اضافه . اما اضافهء اشراقى يك اضافهء يكطرفى است كه در آن ، اضافه و مضاف اليه در واقع يكچيزند ، و تغايرشان اعتبارى است . اضافهء اشراقى همان اضافهء ايجاديى است كه علت هستىبخش نسبت به معلول خود پيدا مىكند . اين اضافه كه همان ايجاد معلول است ، عين مضاف اليه ، يعنى وجود معلول مىباشد . بنابراين ، در اضافهء اشراقى دو چيز مستقل نداريم يكى مضاف و ديگرى مضاف اليه كه امر سومى به نام رابطه و نسبت ميانشان تحقق پيدا كرده باشد ، بلكه مضاف است كه با افاضه و ايجاد خود ، مضاف اليه را مىآفريند و وجود آن مضاف اليه ، چيزى جز همان ايجاد نيست . از اينجا دانسته مىشود كه اضافهء اشراقى از سنخ وجود است و در هيچيك از مقولات داخل نيست ، نه مقولهء اضافه ، نه مقولهء كيف و نه ديگر مقولات . حال مىگوييم : اگر اضافهء ميان نفس و صورت ذهنى - كه همان علم است - يك نسبت مقولى باشد ، در اين صورت ، ماهيت علم از مقولهء اضافه « 1 » خواهد بود ، نه كيف و اين ، بر خلاف مدعاى صدر المتألهين است . اگر گفته شود : اين اضافه ، اضافهء اشراقى نفس به صورت ذهنى - يعنى افاضه و ايجاد صورت ذهنى - است ما مىگوييم : در اين صورت ، علم به شىء همان ايجاد صورت ذهنى آن شىء خواهد بود ، و ايجاد شىء همان وجود شىء است و در نتيجه علم ، وجود خواهد بود و وجود در برابر ماهيت است و در هيچيك از اقسام آن داخل نمىشود . از بررسى فوق ، به خوبى روشن شد كه هنگام تصور يك شىء ، چيزى كه بتوان آن را كيف بالذات ناميد ، تحقق نمىيابد ، و اين نتيجه به دست آمد كه علم از سنخ وجود است و نمىتوان آن را كيف بالذات به شمار آورد .
--> ( 1 ) . اضافه ، هيئتى است كه از نسبت متكرّر ميان دو شىء به دست مىآيد . در فصل يازدهم از بخش ششم ، توضيح بيشتر دراينباره خواهد آمد .